تبليغاتX
...مادر, آسمان من است

چیزی به نام شکست وجود ندارد،هر چه هست نوعی پیروزی است.

یه مدتی نمی تونم بیام...
سلام به دوستای خوبم.

ممنونم از اینکه برام نظر می ذارین.

امروز اومدم بهتون بگم چند روزی نمی تونم بیام نت.

بنا به دلایلی

دلم براتون تنگ میشه.

تا چند روزی خداحافظ

شاد باشید.

 

 

|+| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 17:36 توسط فاطمه عبداللهی |

کلاغ و طوطی هر دو سیاه و زشت آفریده شدند طوطی شکایت کرد و خداوند او را زیبا کرد ولی کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نیکوست و نتیجه آن شد که می بینی .طوطی همیشه در قفس کلاغ همیشه آزاد!
|+| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 17:24 توسط فاطمه عبداللهی |

سر گردانی به خاطر ان است که خود را یک سر و گردن از دیگران بالا تر می بینی.
|+| نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 8:9 توسط فاطمه عبداللهی |

 

اخرین جرعه این جام

همه می پرستند:

-"چیست در زمزمه مبهم اب؟

چیست در  همهمه ی دلکش برگ؟

چیست در بازی ان ابر سپید،

روی این ابی ارام بلند،

که ترا مب برد اینگونه به ژرفای خیال

 

 

چیست در خلوت خاموش کبوترها ؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده جام؟

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت به ان می نگری؟!"

 

 

-نه به ابر،

نه به اب

نه به برگ

نه به این ابی ارام بلند،

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها ،

نه به این اتش سوزنده که لغزیده به جام

من به این جمله نمی اندیشم.

 

 

من،مناجات درختان را ،هنگام سحر

رقص گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده هستی را در گندم زار

 گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل

همه را می شنوم

               می بینم

  من به این جمله نمی اندیشم !

 

به تو می اندیشم

ای سرا پا همه خوبی،

تک و تنها به تو می اندیشم.

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان ابن را،تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من،تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من  فدای تو به جای همه گل ها تو بخند.

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از ان موی دراز،

تو بگیر

تو ببند!

 

 

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر و هوا را تو بخوان

تو بمان با من تو بمان

 

در رگ ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است

اخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!

 

 

                                                                   فریدون مشیری

 

 

 

|+| نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 7:33 توسط فاطمه عبداللهی |

 

روز مادر مبارک باد(و روز زن)

خدا می فرماید :ای پیامبر اگر علی نبود تو را اگر تو نبودی علی را واگر فاطمه نبود نه تورا و نه علی را نمی افریدم میلاد فرخنده صدیقه طاهره انسیه حورا مصداق کوثر روز زن مبارک باد .

|+| نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 8:13 توسط فاطمه عبداللهی |

...نمی دانم از او چه بگویم؟و چگونه بگویم؟

خواستم از" بوسوئه "تقلید کنم،خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی از مریم سخن می گفت.گفت:

1700سال است که همه سخن وران درباره ی مریم داد سخن داده اند.

1700 سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ارزش های مریم را بیان کرده اند.

1700 سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرقته اند.

1700 سال است که همه هنرمندان ،چهره نگاران ،پیکر سازان بشر در نشان دادن سیما و حالات مریم هنر مندی های اعجازگر  کرده اند.

اما مجموعه گفته ها ،اندیشه ها ،کوشش ها و هنرمندی ها ی همه در طول این قرن ها ی بسیار به اندازه ی این کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را باز گویند:مریم مادر عیسی است.

و من می خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم .باز درمانده ام:

 

 

خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، فاطمه دختر محمد (ص) است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم فاطمه همسر علی است.

دیدم که  فاطمه نیست.

خواستم بگویم فاطمه مادر حسنین است.

دیدم که  فاطمه نیست.

خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است.

باز هم دیدم که فاطمه نیست.

نه این ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه است...

|+| نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 8:3 توسط فاطمه عبداللهی |

حضرت زهرا گل یاس بود...

                                  

          

مادر خوبم!

اي خورشيد فروزان قلب من!اي اسوه ايثار و فداكاري!

مي خواهم بداني دنيا را جز با تو نمي خواهم...

مادر به مهر و محبتت ، به يگانگي عشقت سوگند مي خورم

كه از ته قلب و تمام وجود دوستت دارم!

احساسات بي رياي مرا بپذير اي مهر فروزنده...

            

|+| نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 7:54 توسط فاطمه عبداللهی |

کوتاه ولی جالب

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد.

 

اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خوان دو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.

 

کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟..خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرين‌ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.

 

کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟ اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات  دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

 

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

 

کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

 

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد.

 

کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد،مي تواني او را*** مـادر*** صدا کني.

 

 

 

تقديم به همهَ مادر هاي ايران

 

 

 

 

|+| نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 7:44 توسط فاطمه عبداللهی |

تسلیت
سلام

از دوستای ابی خودم می خوام تا برای شادی روح پدر جباری یه فاتحه بخونن.

روحش شاد

اخه  می دونین  چیه خیلی سخته.روزه تولدت،روزی که تیمت جام ببره و گل قهرمانی هم تو زده باشی .

بری خونه ببینی پدرت....

خدایا سایه پدرامونو از سرمون کم نکن.

ان شالله همشون سلامت باشن.

به جباری هم صبر بده.

|+| نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 7:15 توسط فاطمه عبداللهی |

                                                                                                                                                                                                                       ای بازگشته

 

 

تنها نگاه بود میان ما

تنها نگاه بود و تبسم!

 

اما ...نه:

گاهی از تب هیجان ها

بی تاب میشدیم

گاهی که قلب هامان

                می   کوفت سهمگین

گاهی که سینه هامان

چون کوره میگداخت

دست تو بود و  دست من-این دوستان پاک-

کز شوق سر به دامن هم می گذاشتند

وز این پل بزرگ

                 - پیوند دست ها-

دل های ما به خلوت هم راه داشتند!

یک بار نیز

                    -یادت اگر باشد -

وقتی تو راهی سفر بودی

یک لحظه وای یک لحظه

سر روی شانه هایمان اوردیم

با هم گریستیم...

تنها نگاه بود و تبسم

ما پاک

زیستیم 

                                                                                              

 

|+| نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 9:50 توسط فاطمه عبداللهی |

اینم عکس داش علی خودم
اینم یه پست جدا برای ستاره ی استقلال که دیروز ازمون خداحافظی کرد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 7:25 توسط فاطمه عبداللهی |

اینم چند تا عکس از ستاره های دیروز.

اول جباری جون که دیروز تولدشم بود

اینم عکس دوتاییشون با هم

|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 7:15 توسط فاطمه عبداللهی |

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

به همه دوستای ابی خودم

تبرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک 

می دونستم که می دونین این جام ماله خودمونه

فقط فقط ...ماله خودمون و بس

از همه بر و بچه های استقلال تشکر می کنم مخصوصا از اونایی که گل کاشتن:

اول مهدی امی ابادی،مجتبی جباری،و ارش که می دونه کی و کجا گل بزنه

ضمنا تولد داش مجتبی رو هم بهش تبریک می گم و امیدوارم که به همه ارزوهای قشنگش برسه.(و دوباره به روزای اوج خودش برسه).

از منصوریان هم نگم که هر چی بگم کم گفتم.خداییش خداحافظی خوبی براش راه انداختن .ان شاالله هر جا هست خوش و خرم و سلامت باشه.ولب خودمونیم عجب حرفی زدا.

از حاج اقا و امیر خان و فکری هم تشکر میکنم. جای خیلی ها امروز خالی بود:ناصر خان،فیروز خان،ورمزیار(البته بودن ایشون تو ورزشگاه ولی تو جمع یه چیز دیگس).

انشاالله روزای خوبی داشته باشیم مثل قدیما با استقلال.

به امید اون روز.

 

 

|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 7:3 توسط فاطمه عبداللهی |

سلام به دوستای خوبم.ممنوم که بهم سر می زنین و نظر میدین.خیلی خیلی ..  خوشحالم می کنین.  

چند روزه پیش دست خواهرم یه برگه دیدم که ترجمه انگلیسی ایت الله الکرسی توش  نوشته بود.برام جالب بود .تازه وقت پیدا کردم اومدم تو وبلاگ بنویسم شما هم استفاده کنین.

 

 

 

255. Allah There is no god but he -the living, the self –subsisting, Eternal .No slumber can seize him nor .Sleep .His are all thing in the heavens and on earth .

Who is there can intercede in his presence except as the Permitted?

He knoweth what (appeared to his creatures as) before or after or behind them. Nor shall they compass aught of his knowledge except as he willth . His throne doth extend over the heavens and the earth, and he feeleth no fatigue in guarding and preserving them for he is the most high, the supreme cinglory  .

256. Let there be no compulsion in religion truth .Stand out clear from error. Whoever rejects evil and believe in Allah hath grasped the most trustworthy hand-hold, that never breaks. And Allah hearth and knoweth all things.

257. Allah is the protector of those who have faith: from the depth of darkness he will lead them forth into light.

Of those who reject   faith the patrons are the evil once: from light they will lead them forth into the depths of darkness They will be companions of the fire the fire ,to dwell thieving (for even).

 

|+| نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 13:0 توسط فاطمه عبداللهی |

وقتي كه بود نمي ديدم.

        وقتي كه مي خواند,

            نمي شنيدم............

                وقتي ديدم كه نبود..............

                        وقتي شنيدم كه نخواند.....!

|+| نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 6:53 توسط فاطمه عبداللهی |

 

در دل من چیزی است ..مثل یک بیشه نور

مثل خواب دم صبح...

و چنان بی تابم که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت

بروم تا سر کوه

دورها اوایی است ....که مرا می خواند

 

                                                          سهراب سپهری...

|+| نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 6:43 توسط فاطمه عبداللهی |

 

 

آتش و دریا

من با عشق آشنا شدم

 

و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟

 

          هنگامی دستم را دراز کردم

 

                       که دستی نبود.

 

                             هنگامی لب به زمزمه گشودم ،

 

                                         که مخاطبی نداشتم.

 

                                              و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،

 

                                                              که در برابرم دریا بود و دریا و دریا

 

« دکتر علی شریعتی »

 

 

 

|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 8:14 توسط فاطمه عبداللهی |

تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم!

 

من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.

حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان، و حرف هایی که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست. از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛ سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است!

این چگونه حرف هایی است؟

این چگونه مخاطبی است؟

                                                     « دکتر علی شریعتی »

                                                           ( با مخاطبهای آشنا )
|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 7:40 توسط فاطمه عبداللهی |

 

حضرت علی (ع) :

 

 

 

          امّا اندوه من (در فقدان فاطمه) همیشگی

 

 

    وازاين پس، هر شب من، تا به سحر به بيداري خواهد   گذشت.

      

        

   شهادت بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) 

                 را بر عموم مسلمین

                    تسلیت می گم

|+| نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 18:26 توسط فاطمه عبداللهی |

|+| نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 18:21 توسط فاطمه عبداللهی |